محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
624
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
ناتوانى دارد از اينكه بالاترين انگيزهء اخلاقى باشد . واقعيّت اين است كه بيشتر وقتها اتّفاق مىافتد كه ما كمال را در صفات والاى عقلى و اخلاقىمان ايجاد مىكنيم ، امّا نه به ذات آنها ، بلكه براى اينكه به وسيلهء كمال آن صفات ، چيزى از نرمخويى و سرعت عمل و كفايت بهتر دست يابيم ، بدون اينكه بدين خاطر بخواهيم سروكار با آن صفات در برابر تكليف بهطور دقيق سر تسليم فرود آورد ، و در اين حالت بهواقع در نظر ما كمال هدف و غايت به حساب نمىآيد ، بلكه وسيلهاى است براى رسيدن به غايات ديگر ، كه مىبايست به نقش آنها به ديدهء اعتبار نگريست تا اينكه به پيروى از مقياس اخلاقى بر ارزشمندى آنها به خوبى حكم كنيم . حتّى موقعى كه در اين كمال هدف ديگرى را - با قطعنظر از همهء آنچه مىماند - در نظر داريم ، آيا در اين هنگام عمل ما چيزى جز اشباع ميل فطرى است كه بر هر موجودى حكم مىكند تا كمال ذاتى خويش را تحقّق بخشد ؟ و اين جوهر و ذات مثالى پاكيزه ، كه در حدّ اعلاى پاكيزگى است ، و آن چيزى كه ما او را الگو مىگيريم ، آيا نسبت به ما چيز ديگرى را تجسّم مىبخشد ، جز اينكه موضوعى مورد اهتمام فنّى است ؟ و پوشيده نيست كه نه غريزه و نه ذوق فنى ، هيچكدام از مبادى اخلاق نيست و چنين امكانى وجود ندارد ، و نهايت چيزى كه ممكن است برسد ، آن است كه ما در سطحى بىاثر با آنها باشيم . و هرگز جريان از اين قرار نخواهد بود ، اگر ما اين كمال را در جان و عقلمان تصوّر كنيم ، نه به مانند پاسخى به نيازها و يا ذوقهايمان ، بلكه در ارتباط آن با قانون اخلاقى ، چه از نظر اينكه خود انجام تكليف است و يا از آن جهت كه پشتوانهء بزرگى براى انجام وظيفه است . و همچنين مىتوانيم بهرغم تناقضى كه در اثبات نتيجهگيرى با آن مواجهيم ، نتيجه بگيريم كه تمام اهداف ذاتى مشروع ، هرچند كه در ذات خود مختلف باشند ، به صفت خود در زمينهء نيّت ، اختلافى ندارند . و چون از اين جهت ارزش آنها نسبى و مشروط است ، پس آخرين مبدأ اخلاقى بايد در جايگاه يك غايت موضوعى ثابت مورد بحث قرار گيرد ، كه همواره اراده در برابر آن تسليم و خالص باشد . به اين خاطر ، در آياتى كه قرآن كريم بدان وسيله كارهاى نيكى را مىستايد كه صدقه دهندگان با نيّت حفظ ذات خود مىپردازند ، اين هدف ياد شده را جز در جايگاه دوم و با عنوان